• دکتر
  • درمان
  • روانشناس
  • تهران
  • بهترین کلینیک
  • بهترین مرکز

بازدید: 116

10 پرسش مهم در مورد ازدواج

10پرسش مهم در مورد ازدواج

 

اگر آنقدر خوش خیال هستید که مدام خود را در لباس عروسی و دامادی تصور میکنید یا اگر آنقدر بدبینید که ازدواج را با افتادن در چاه یکی میدانید، سخت در اشتباهید. کمی به واقعیتهای زندگی فکر کنید. ازدواج آنقدرها هم که میگویند یک هندوانۀ در بسته نیست. با مشورت گرفتن، فکر کردن و خودشناسی میتوان در این هندوانه را باز کرد.

متأسفانه آمارها نشان میدهد که از هر4 ازدواج، 3 ازدواج به دادگاه ختم میشود و از هر 3 ازدواجی که به دادگاه ختم میشود 1 ازدواج به طلاق قانونی منجر میشود. یعنی 25 تا 30 درصد آمار طلاق داریم. آن دو زوجی هم که به زندگی برگشتهاند، یعنی طلاق قانونی نگرفتهاند، دال بر این نیست که در زندگی شادی دارند. آنها هم دچار نوعی طلاق روانی یا طلاق عاطفی هستند.

طنزی هست که میگوید: علت طلاق، ازدواج است. اما در این طنز یک حقیقت نیز نهفته است: علت طلاق، ازدواجهای نامناسب و غلط است. اگر میخواهید برای ازدواج کردن تصمیم بگیرید و دست به انتخاب بزنید در کنار تمام مسائلی که در ذهن خود بررسی میکنید به این 10 سؤال نیز پاسخ دهید:

 

1- آیا من بالغم؟

چرا میخواهم ازدواج کنم؟ آیا صرف این که به سن ازدواج رسیدهام، مثلاً 25 سال یا 30 سال یا بیشتر دارم، دلیل موجهی برای ازدواج است؟ آیا به صرف اینکه خانوده به من فشار میآورد، کافی است که من تن به ازدواج دهم؟ اینکه ازدواج به من کمک میکند تا در جامعه یک شخصیت حقوقی به دست آورم، وضعیت کاری و شغلی بهتر میشود و مقبولیت از طرف دیگران به دست آورم.

اما این دلایل کافی نیست. ازدواج باید بر مبنای یک احساس نیاز از درون صورت بگیرد و فرد باید ضرورت ازدواج را از درون حس کند. در زوج درمانی و هنگام برخورد با مسائل زوجین، میبینیم یکی از علل بروز مشکل در روابط زوجین این است که اصولاً دلایل محکمه پسندی برای ازدواج نداشتهاند؛ "من ازدواج کردم چون فکر میکردم با ازدواج مثلاً پیشرفت مالی میکنم. ازدواج کردم، چون فکر میکردم که با ازدواج میتوانم از استرس و فشار روحی که در آن بودم خود را نجات دهم." این افراد تصور میکنند که ازدواج یک دارو است که انسان با مصرف آن میتواند دردها و فشارهای روحی خود را درمان کند.

توصیه میکنم افراد تا زمانی که دلایل درونی و مقبولی ندارند به هیچوجه به فشارهای بیرونی برای ازدواج تن در ندهند.

 

2- آیا من آمادگی ازدواج دارم؟ آیا آمادگی ورود به این مسیر را دارم؟

 

پیش نیاز ازدواج رسیدن به بلوغ در معنای جامع آن است. بلوغ لایهها و ابعاد مختلفی دارد:

٭ سطحیترین و بارزترین بعد بلوغ، بلوغ فیزیولوژیکی یا جنسی است.

بیشتر افراد فکر میکنند همین که به بلوغ فیزیولوژیکی رسیدند آمادگی ازدواج دارند. در صورتی که بلوغ فیزیولوژیک شرط لازم است اما کافی نیست.

٭ بعد دوم بلوغ، بلوغ اقتصادی است.

اما به لحاظ روانشناختی بلوغ اقتصادی با آن چیزی که در جامعه تصور میشود، تعریف متفاوتی دارد. به این مکالمه که میان یک خانم و خواستگارش شکل گرفته توجه کنید:

- وضعیت اقتصادی شما چطور است؟ "500 میلیون تومان پول در بانک داردم. این پول را به واسطۀ اینکه پدرم وضعش خوب بوده به دست آوردهام. الان چه کار میکنی؟ الان هیچی بیکارم، من اصلاً نیازی به کار ندارم.

پس این فرد به بلوغ اقتصادی نرسیده است. بلوغ اقتصادی در معنای روانشناختی این است که فرد برای تأمین مایحتاج زندگیاش احساس خود کارآمدی کند. بنابراین اگر فردی امروز چیزی ندارد ولی لوازم تأمین مایحتاج زندگی و آن احساس خود کارآمدی را در درون با خود همراه دارد، دارای بلوغ اقتصادی است.

نشانههای بلوغ اقتصادی، کار، تلاش فرد، برنامهریزی و عقل معاش است. اگر فردی به خواستگاری شما آمده، زمانی که سؤال میکنید که آیا کار میکند یا خیر، اگر جواب دهد بله یعنی بلوغ اقتصادی دارد. اما این کافی نیست. باید سؤال کنید که او در کاری که مشغول است چند وقت ثبات داشته است. مثلا اگر بگوید من یک سال یا دو سال است به این کار مشغولم، یعنی این فرد دارای مسئولیتپذیری است و شاخصۀدوم بلوغ اقتصادی را دارد. ولی اگر بگوید نه من در این یکی دو سال اخیر، 6 شغل عوض کردهام نشان میدهد که این شاخصه بلوغ اقتصادی را ندارد.

کسی که ماهی 500 هزار تومان درآمد دارد، اگر هیچ علت موجهی مثل بیماری، برای عدم پسانداز نداشته باشد و بگوید من هیچ پساندازی ندارم و تازه بدهکار هم هستم، این یعنی دارای عقل معاش و برنامهریزی نیست. اینها شاخصهای است که افراد میتوانند خود و طرف مقابل را در بلوغ اقتصادی محک بزنند.

٭ بعد سوم بلوغ که بسیار مهم است بلوغ عاطفی است.

بلوغ عاطفی به این معنا است که آیا فرد سوار بر احساساتش است؟ یا احساسات سوار بر فرداند. اگر فردی سوار بر احساساتش نباشد، اگر نتواند هیجانات خودش را به درستی مدیریت کند و بشناسد و مهمتر از آن نتواند احساسات و هیجاناتش را ابراز کند، این فرد در فاکتور بلوغ عاطفی مشکل دارد.

٭ بعد چهارم بلوغ، بلوغ اجتماعی است.

خیلیها تصور میکنند فردی که ازدواج میکند باید از تمام روابط اجتماعی گذشتهاش به کلی بریده شود و از زیربنا رابطههای اجتماعیاش را تعریف کند، در صورتی که نباید این طور باشد. بلوغ اجتماعی به این معنا است که آدم بین کیفیت و کمیت روابط گذشته و مسئولیت جدیدی که در قبال زندگی مشترکش دارد، به تعادل برسد. اما اگر ازدواج هیچ تأثیری برکمیت یا کیفیت روابط گذشتهاش نداشته باشد، این فرد بلوغ اجتماعی ندارد.

3- اصولاً من کیستم؟

شما باید اول نیازت را بشناسی. انتخاب صحیح در گرو دو ارزیابی است. یکی ارزیابی درست از نیازها و دوم ارزیابی درست از امکانات.

انسان زمانی میتواند نیازها و امکاناتش را درست برآورد کند که خودش را درست بشناسد. خودشناسی پیش نیاز انتخاب درست در ازدواج است. انسانها اگر شناخت درستی از خودشان به دست نیاورند انتخابهایی میکنند که خاص آنها نیست و اشتباه میکنند. همینجاست که ضرورت مشاوره پیشاز ازدواج مطرح میشود. توصیه میشود هیچ فردی قبلاز اینکه درست خودش را نشناخته، انتخاب نکند.

4- مختصات من چیست؟ نیازهای من چیست؟

حال من خود و ویژگیها و مختصات روانشناختی خود را میشناسم. این نیازها همانهایی هستند که در معیارهای انتخاب همسر هم خود را نشان میدهند.

اگر میخواهید نیازها خود را بشناسید، ابتدا ارزشهای شخصی خود را لیست کنید. اگر فردی مثلاً ارزشهای شخصیاش پول، کار، تحصیلات، موفقیت، پیشرفت است، این ارزشها حاکی از نیاز این آدم به پیشرفت است.

انسانها نیازها و ارزشهای متفاوتی دارند، این هیچ اشکالی ندارد. شما باید کسی را انتخاب کنید که معیارها، نیازها و ارزشهایش تسهیل کنندۀ ارزشها و مسیر شما باشد. یعنی افراد همدیگر را در جهت رسیدن به آن نیازها و تحقق ارزشها و معیارهایشان هدایت کنند نه اینکه یکدیگر را بازدارند.

5-آیا نیازها و معیارهای من واقعبینانه و منطقی یا متعادل است؟

هیچ ایرادی ندارد که پول، محبت، مهرطلبی یا احترام به عنوان معیارهای زندگی شما باشند. ارزشها تا زمانی که در تعادل باقی بمانند، تأثیر مثبتی دارند. این ارزشها واکنشهای رفتاری ما را به طور متعادل پیش میبرند. هرگاه هر ارزشی از تعادل خارج و دچار افراط و تفریط شد، دیگر ارزش نیست، ضد ارزش است.

6- آزمایش عشقم مثبت است؟ آیا من توانایی عشق ورزیدن را دارم؟

زمانی که یک دختر یا پسر برای مشاوره ازدواج یا به دلیل مشکلات ارتباطی یا خانوادگی به من رجوع میکنند، قبل از هر چیز یک تست انجام میدهم به نام آزمایش عشق. اگر شما بهترین بنا و بهترین مصالح را در اختیار داشته باشید، اما ملات نداشته باشید نمیتوانید بنا را بسازید. در رابطۀ زناشویی آن ملات عشق است. عشق ملاتی است که یک زن و شوهر را به هم و در کنار هم محکم نگه میدارد. اگر نباشد این زن و شوهر به مرور از هم فاصله میگیرند. یا دچار طلاق عاطفی می شوند. سومین اتفاقی که ممکن است رخ دهد، خیانت است خیانت معنای وسیعی دارد و صرفاً به معنای خیانت جنسی نیست. به معنای پنهانکاری است. زن و شوهری که به دلایل مختلف مسائل زندگی زناشویی را از هم پنهان میکنند، مرتکب خیانت میشوند.

اینکه آیا من توانایی عشق ورزیدن دارم یا نه، با سه فاکتور مشخص میشود. عشق به این معنا، پدیدهای است مرکب از سه آیتم:

صمیمیت: یعنی آیا فرد ظرفیت محبت کردن، احترام گذاشتن و ابراز احساسات دارد؟ آیا فرد توانایی سپری کردن زمان در کنار دیگری را دارد؟ آیا میتواند زمانش را در اختیار طرف مقابل بگذارد؟ ما معتقدیم زمان بزرگترین هدیهای است که زن و شوهر میتوانند به یکدیگر بدهند. عوامل دیگری که صمیمیت را افزایش می-دهد، فعالیتهای لذتبخش مشترک در زمان با هم بودن شوخطبعی و توجه به دیگری است.

تعهد: عوامل مختلفی نشاندهندۀ تعهد در رابطۀ زن و شوهرهاست: از جمله صداقت، وفاداری، مسئولیتپذیری، کار و تلاش و داشتن روحیۀ همکاری است. اینها همه نشانههای وجود احساس تعهد یا آمادگی ما برای متعهد شدن به شریک زندگیمان است. بنابراین فرد میتواند با درجهبندی کردن این آیتم در زندگیش به خود جواب دهد که آیا من توانایی متعهد شدن به یک رابطه را دارم یا نه.

میل یا کشش جنسی: فرد باید تا حدودی این احساس کشش و گرایش نسبت به فرد مقابل را در خودش احساس کند. از خودش بپرسد که آیا فردی که من به عنوان همسر انتخاب میکنم برای من جذابیت دارد؟ از آیتمهای کشش و جذابیت، وضعیت ظاهری، تناسباندام، نظافت، خوشپوش بودن، توانایی جنسی و مهمتر از همه مهارت در برقرای رابطۀ جنسی سالم و انرژیبخش است. اگر فرد هر کدام از این آیتمها را در خود یا در طرف مقابل نبیند باید خیلی محتاط باشد.

 

7- خلاءها یا نقاط ضعف من در عشق ورزیدن کدام است و چگونه برطرف میشود؟

انتظار نداریم کسی قبل از ازدواج در تمام مصایق سه رکن عشق به خودش نمرۀ عالی بدهد. ممکن است در برخی ضعیف، برخی متوسط و برخی قوی باشد. ایراد ندارد اگر نمرۀ کم به خودش بدهد، ایراد جایی است که بدون رفع این خلاءها وارد رابطه شود. بیاعتنایی به اینها موجب میشود به مرور هر سه رکن عشق دچار تزلزل شود. زمانی که عشق میمیرد رابطه به سمت طلاق یا خیانت سوق پیدا میکند.

کسی که خیانت میکند آدم ذاتاً بدی نیست. ژنتیکی خیانت کار نیست. خیانت زمانی شکل میگیرد که ملات نباشد، تا بین رابطه دو نفر شکاف ایجاد نشود فرد سوم نمیتواند وارد شکاف شود. منبع اصلی خیانت در رابطۀ معیوب زن و شوهر فقدان صمیمیت یا فقدان تعهد یا مشکلات جنسی است.

8- آیا من توانایی برقراری ارتباط مؤثر دارم؟

یکی از انگیزههای زیربنایی برای ازدواج این است که فرد میخواهد رابطه برقرار کند. بنابراین داشتن توانایی برقراری ارتباط مؤثر و مناسب در رابطۀ زناشویی بسیار مهم است. اگر قرار است ارتباط، ما را به شناخت افکار و واکنش های طرف مقابل نزدیک نکند این ارتباط مؤثر نیست.

در پناه ارتباط مؤثر تفاهم حاصل میشود. اگر توانایی برقراری ارتباط مؤثر ندارید ایراد ندارد. این امر اکتسابی است میشود آن را آموخت، تمرین کرد و رفتار را عوض کرد.

9- آیا توانایی مدیریت هیجانهای خود را دارم؟

تمام هیجان ها کارکرد تکاملی دارند. حتی هیج انهای منفی. اگر نتوانیم به موقع خشمگین شویم نمیتوانیم از خودمان دفاع کنیم. اگر به موقع نتوانیم بترسیم ممکن است در خطر قرار بگیریم. حتی هیجانات منفی دوست ما انسان ها هستند. اگر اینها از تعادل خارج شوند دیگر در جهت تکامل نیستند و در رابطۀ ما تنش ایجاد میکنند و ارتباطهای ما را از بین میبرند. اگر احساس گناه، شرم، خشم و ... دارید ایرادی ندارد، شدت این احساسات مهم است. یکی از عمدهترین عوامل طلاق ناتوانی افراد در کنترل خشم است. اگر توانایی مدیریت هیجانهای خود را دارید، که آمادۀ ازدواجید اگر نه باید برای کسب این مهارت اقدام کنید.

 

10- آیا آمادگی چالش با فراز و فرودهای زندگی زناشویی را دارم؟

کل زندگی سرشاز از مشکلات است. انسانهای خوشبخت کسانی نیستند که مشکل ندارند. مشکل قانون زندگی است. ولی آدمهای خوشبخت کسانی هستند که مهارت حل مشکل دارند. اگر این مهارت را دارید در زندگی زناشویی موفق هستید. یکی از عوامل پیشبینی کنندۀ طلاق، ناتوانی افراد در حل مسائل است. وقتی نتوانیم مسائل زندگی را حل کنیم به جای حل مسأله به دنبال مقصر میگردیم، صورت مسأله را پاک میکنیم و تصمیمهای نادرست میگیریم.

اگر در پاسخ به این سؤالهای کلیدی موفق بودید، آمادگی داشتن یک زندگی شاد و توانایی یک انتخاب با کمترین خطا را دارید. به هر میزان از این عوامل فاصله دارید، نیازمند مشاوره پیش از ازدواج هستید. تیم تخصصی روانشناسی صبا با داشتن همکارانی متبحر و ارایه خدمات تخصصی به شما در داشتن انتخاب خوب کمک خواهند کرد.

اولویت ما سلامت روان شماست، در کنار شما هستیم با تیم تخصصی روانشناسی صبا